+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
فریدون مشیری
گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی میکشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی
تنگ غروب!
افسوس که مهتاب شدی
وقت سحر!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
نه میخوام بین من و دلش جنگ بشه.نه میخوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه.من فقط یه چیزی از خدا میخوام واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
مطالب جالب
امروز نخستین روز آینده توست.
رویا بین به امید ابدیت میزید.
بهم گفت چقدر دوستم داری؟ من تمام انگشتانم را به او نشان دادم.ولی افسوس او به کف دستهایم نگاه میکرد که خالی بود.
دریاها را برای یافتن مروارید جستجو مکن شاید در گریبان خودت باشد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آنکه او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نردیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری
دلم گرفته از دوست
هوای گریه با من
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
ای نامهربان ترین یار
به خدا گر دهیم وعده دیدار دگر
نکنم جز به پرستیدن تو کار دگر
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:31 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
تنها با توست که آسان میتوان امروز از اسارتها گریخت و با سکوت چشم و دل هم آواز شدو در لحظه های با تو بودن به راحتی میتوان از رنگ درون زندگی به سرزمین شقایقها سفر کرد.....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
رمز گلها2
دلم را غنچه کن گر میتوانی پریشان کردن دلها هنر نیست
گل شقایق:نشانه عشق شور انگیز عاشق است.
گل یاس:نشانه آن است که عشق و علاقه باید دو جانبه باشد.
گل شب بو:نشانه آن است که عاشق از معشوق خود طلب بوسه دارد.
گل نرگس:عاشق می خواهد معشوق با او یک رنگ باشد.
گل بنفشه:هر کس برای عشقش بفرستد از او میپرشد که آیا او را دوست دارد یا نه؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
اینم یه عزیزی بهم گفته(سپیده)
هدف رفتن است نه رسیدن.زندگی کلاف سردرگمی است که به هیچ جا راه ندارد.اما نباید ایستاد.این که میدانیم نمیرسیم نباید ایستاد.وقتی هم که مردیم.....
مردیم به درک....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
عشق چیست؟
از استاد ورزش پرسیدم عشق چیست؟ گفت:توپی که هرگز اوت نمی شود
از استاد زبان فارسی پرسیدم.گفت:تنها کلمه ای که ماضی و مضارع ندارد.
از استاد زیست پرسیدم.گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
خداییش نظر بدین.دستم دیگه از کتف در اومد!
...وقتی چادر نیلوفری رنگ شب بر روی تن نازک خورشید پیچید با مشعلی در دست در تاریکی شب به جستجو پرداختم. همه جا سپید سپید بود دانه های بلورین فرو میریختند بر سرم و همچون مرواریدی بر روی مشعلم.که سر انجام درون مشعل پر شد از دانه های مرواریدی.دستانم تهی از احساس هرگونه روشنایی بود.اما وجودم...وجودم اسیر این سکوت. ستاره ی چشمک زن به سویم نگاه کرد.خواستم از این دانه های بلوری را بردارم و نثارش کنم.دست در قلب دانه ها بردم انگار کسی دستم را گرفت.گرم>لطیف>رویایی.از گرمی وجودش دستم احساس سردی نمیکرد.دانه ها را پس زدم.چهره ای زیبا>اما تنهاتر از همیشه بر رویم لبخند زد: -دریاب مرا دریا!با این سخن دستم را پس کشیدم. ــدریاب مرا دریا! ــای جادوی شب از کدامین قبیله ای؟!
ــدر روزگار شما از قبیله خوبان و زیبا رویان! مات و مبهوت به این چراغ شب نگاه میکردم.ناگاه با خود اندیشیدم که سوال و ملکه ذهنم را با او در میان بگذارم. ــای خورشید شب!شما همیشه خوبان به راز عشق و زندگی آکاهید؟! لبخند تلخی زد و گفت:ای ستاره "ما سلاممان بهانه است و عشقمان دروغی جاودانه!و این را بدان هر آنکه با تو صادقانه درد و دل میکند های های گریه شبانه است!" ــ ای ستاره که پیش دیده منی باورت نمیشود که در روزگار ما هر کجا به هر کسی برسی خنجری میان مشت خود نهفته است! و پشت هر شکوفه لبخندی خار جان گزای حیله ای شکفته است! ــ پس چرا در روزگار ما شما را مظهر عشق و صفا.مهر و وفا میدانند؟! ــ این سرای ظلمتی است که آشیانه ماست در تباهی شماست!! ای ستاره ای ستاره غریب از عشق و زندگی مگوی و از سرای ما مپرس.بیش از این مپرس.....دستش را بر روی سینه داغدارش گذاشت و گفت:دیگر از هر غنچه ای بپرسی که راز زندگی گوید به شما خواهد گفت:زندگی لب ز خنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است . چون که دیگر من نمیگویم: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است از سخنانش سر در نمیاوردم خواستم که باز گردم.از او روی برتافتم.به ستاره نگاه کردم.او نیز از وضع موجود راضی نبود.تا یرم را از آسمان برکندم.خوشه اشک او را بر روی بلورهای زرین دیدم .خوشه ای قرمز رنگ بر روی جامی بلوری که دانههای سپید ساخته بودند دیده میشد.به سویش نگاه کردم چیزی نبود جز لاله ای سرد و بی روح.این سوغات قبیله شان بود.راستی با خود اندیشیدم که آیا باز راست می گویند:گل مظهر عشقومحبت.مظهر مهرو صفاست؟! حالا که روح او از درد چون آرزوهای محال روی بال ابرها پرواز کرد؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم.از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم.تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم.شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
زيبايي عشق به سکوت است نه به فرياد . زيبايي عشق به تحمل است نه به خرد شدن و فرو ريختن . عشق خياليست که اگر به واقعيت تبديل شود تمام شيريني اش را از دست میدهد
اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش
زندگي سه چيز است:اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست
هيچ وقت دل به کسي نبند . چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه . ولي اگه دل بستي . هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:51 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
حافظ
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
شکر فروش که غمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکر خارا
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
روزم خوش است که برای تو می خوانم
شبم خوش است که برای من می خوانی
روزگارم خوش نیست
چرا که با هم نمی خوانیم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در بگشای.دلتنگم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
گران بخشی
آفتاب را به تو نمیدهم
تا خرده خرده بشکانی اش و از آن هزار ستاره بسازی
ماه را به تو نمی دهم
تا به خاطر کوه نور دریای مروارید را انکار کنی
ستاره ها را به تو نمی دهم
تا بگویی خوشا شبهای بی مهتاب
آسمان را به تو می دهم
تا ندانی که چه باید کرد!!!
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
سادگی
چون که میخواهی باشی خاصه ساده
ساده و بی پیرایه
پس بنا را بگذار بر روی لبخند خوبی.قشنگی
از دلت دور کن هر آنچه را که نمیخواهی و میبینی و باور کن!
هر آنچه را که میخواهی
بایستی که در رویاهای دور از دسترس بینی اش!
جان تو!!
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
رمز گلها
گل سرخ:نشانه ی عشق آتشین
گل یخ:نشانه ای بر نا امیدی و رنج عاشق
گل مریم:نشان اعتماد به نجابت و پاکی معشوق
گل لاله:نشانه ی آن است که عاشق حاضر است در راه معشوق جان دهد
گل زرد:نشانه ی احساسات تنفر آمیز عاشق به معشوق
غنچه ی گل:نشانه ی خواهش عاشق از معشوق که با دل او مهربان باشد
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
مطالب جالب
کمتر از آنچه می پنداشتم دارم.شاید بیش از آنچه باید پنداشتم
هر اندیشه ی شایسته ای بر چهره ی انسان زیبایی خاصی می بخشد
با دیگران اما برای خود زندگی کن
خوشبختی و سعادت رویدادهایی هستند که در طول سفر تجربه میشوند و نه هنگام رسیدن به مقصد
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
سلام
دستانم بوی نوشتن میدهد.....کلماتی نا هماهنگ و بی مفهوم...نمیدانم چه بگویم یا چه بنویسم...به قول محلاتی:
ای رفیقان یک نفس شادم کنید لحظه ای از ماتم آزادم کنید
عشوه ی ساقی خرابم کرده است باده پیش آرید و آبادم کنید
دوستان نظر دهید تا بدونم از کجا و از چه بنویسم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|
سالها پرسیدم از خود کیستم
آتشم؟شورم؟شرابم؟چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او بجز من من به جز او نیستم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|