عــــيـــدتان
مبــــــــاركــــــــــــــــباد
اول بذاريد قبل سلام عيد تك تكتونو تبريك بگم..... هر روزتان نوروز نوروزتان پيروز
،عيدتان مبارك....
خوب حالا سلام!
عزيزي تولد يكي گفت:متاسفانه يك سال ديگر هم بزرگ شدي! اين حرف واقعا به دلم
نشسته...منم ميگم متاسفانه يك سال ديگر هم از عمرمان گذشت.تو اين سالي كه گذشت به
نظرتون چطور بوديم؟خودتون،من،وب لاگ،زندگيتون و.....ميدونين ميخوام چي بگم؟!
ميخوام بگم، ولي بعدش ميگم سرزنشم ميكنيد و شايدم بگيد خيليا هم مث منن! ولي من ميخوام بگم
كه من اصلا تو اين سال و سالاي قبلم هيچ تغييري تو خودم حس نكردم مگر اينكه از عمرم
ميگذره و به سنم اضافه ميشه.پس اين همه كه ميگن ما بايد در خودمون تغيير ايجاد كنيم و يا
اينكه خونه تكوني دلمونو فراموش نكنيم چيه؟؟؟؟؟؟؟!!!! من هر سال ميخوام اينجوري باشم اما
حس ميكنم كه تغييري نميكنم البته شايدم اينطور نباشه ولي من فكر ميكنم اصل كار خود
آدمه.آدم بايد خودش تو خودش احساس تغيير كنه و اگه اين طوري نباشه به نظرم هيچ
ارزشي نداره.يادمه وقتي كه مدرسه ميرفتيم معلمامون هميشه بهمون ميگفتن در مورد عيد
نوروز انشا بنويسيم.ما هم، من خودمو ميگم! در مورد مسافرتهائي كه ميرفتيم مينوشتيم و من
هميشه بابام يه مطلبي به داداشم ياد داده بودو منم از رو انشاهاي داداشم اينو ياد گرفته بودم كه
اولش مينوشتم خداوند 4 فصل آفريده است:بهار_تابستان_پائيز_زمستان
و بعدشم شروع ميكردم در مورد بهار نوشتن و بعدشم ميگفتم كه تو بهار عيد نوروزم هستش
و شروع به تعريف از مسافرتها و مهماني ها ميكردم....و هميشه هم از بچه مثبتاي كلاس و
مدرسه بودم،معلم مون بهم20 ميداد...اما حالا فكر ميكنم كه واقعا عيد نوروز همون ديد و
بازديداست، يا همون مسافرتها؟! آيا هنوزم اگه در مورد عيد نوروز انشا بنويسم بيست خواهم
گرفت يا .....
حالا كي بهم بايد نمره بده؟ آيا هنوزم هرجور انشائي بنويسم معلمم بيستي ميذاره تو دفتر نمره
و منم خوشحال از اينكه عيد رو تعريف كردم و 20 گرفتم؟!!!
شما چي فكر ميكنيد ؟شما چي؟ بيست ميگيريد يا .....
بعضي وقتا حس ميكنم كه معلمم تو اين مقطع از زندگي خيلي سختگير باشه آخه با همه در عين
اينكه يه جور رفتار ميكنه ،نمره دادنش به هر كسي زمين تا آسمان فرق ميكنه.
حالا هر كسي كه مياد تو اين كلاس بايد دفتر پاك و تميزي داشته باشه و يك مداد آماده براي
اينكه مثل من، تو اين كلاس رو سياه نشه.اولين روزي كه وارد كلاس شديد حتي اگه عيد
نوروزم نباشه رو تخته سياه معلمتون نوشته:موضوع انشا:« عيد نوروز را
چگونه گذرانديد؟!»
در ضمن شرمنده از اينكه نتونستم با جملات خوبي عيد رو بهتون تبريك بگم.ولي يادتون باشه
تو خونه تكوني دلتون ما رو بيرون نكنيد!
دوست داشتن دل می خواد نه دلیل
اما اون روز يه اس ام اس جالبي داشتم كه مي خوام واسه شما هم بنويسم:
ديشب خواستم واسه دل خودم يه فال بگيرم.وقتي فالنامه رو باز كردم چشمم به شعري افتاد كه اصلا ربطي به دل من نداشت! تازه فهميدم كه دلم مال خودم نيست.....
آشنا سوز
چرا پنهان كنم؟....عشق است و پيداست
درين آشفته اندوه نگاهم.
تو را مي خواهم._اي چشم فسون بار!
كه مي سوزي نهان از ديرگاهم.
چه مي خواهي ازين خاموشي سرد؟
زبان بگشا كه مي لرزد اميدم!
نگاه بي قرارم بر لب توست
كه مي بخشي به شاديها نويدم!...
دلم نتگ است و چشم حسرتم باز.
چراغي در شب تارم برافروز!
به جان آمد دل از ناز نگاهت،
فرو ريز اين سكوت آشناسوز!...
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست كه چشمها نفهمند.
عشقي كه هرروز نجوشد ، هر روز ميميرد.
چه نجيبند دلهائي اندوهگيني كه اندوهشان آنان را آزاد ميگذارد تا آواز شادي در دهند.
زيبائي بزرگ مرا شادمان ميسازد ، اما زيبائي بزرگتر مرا از بند خويش ميرهاند.
عزيزم بدان اگر بخواهي تنهائي خويش را رها سازم، تا احساس تنهائي نكني، جادوي عشق مان ناپديد مي شود.
تقدیم به همه شما عزیزانم که یادی از من خسته دل تو این روزای تعطیلی کردین!
لب خاموش
امشب به قصه دل من گوش ميكني
فردا مرا چو قصه فراموش ميكني
اين دُر هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي تو كجا گوش ميكني
دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش ميكني؟
در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست
هشيار و مست را همه مدهوش ميكني
مي جوش مي زند به دل خُم بيا ببين
يادي اگر ز خون سياوش ميكني
گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت
بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني
جام ِ جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني
سايه چو شمع شعله درافكنده اي به جمع
زين داستان كه با لب ِ خاموش مي كني