میدونم خیلیا از دستم شاکی بودن که چرا دیگه آپ نمی کنم و همش میان با یه پست که "عزیزان به این زودیا آپ میکنم..."روبه رو میشن!!
من شرمنده ام آخه این مدت یا نیمتونستم بنویسم و وقت نداشتم بیام سر بزنم به کلبه ی گردوغبار گرفته ی خستگی هام! آخه هم درسا سنگین شدن و هم دیگه اون حال و حوای همیشگی واسه نوشتن رو ندارم!یادتونه همش میگفتم میخوام این کلبه رو برای همیشه ترک کنم و همش میگفتم که نمیخوام و نمی تونم بنویسم چون "دل خسته" دیگه اونی که باید میشد نشد! پس همون بهتر که برم و... ولی هیچ وقت نتونستم اینجا رو ترک کنم.آخه شبا و روزایی که نمیتونستم با زندگی کنار بیام و...این کلبه ی همیشگی ام بود که دبوونه بازیا و تنهاییا و خستگیامو به جون میخرید!!!نه میتونم ترکش کنم و نه میتونم با اون دل همیشه ی خسته ای که کلبه ی"دل خسته"منتظرش بود بیام تو ؛بیام و کنار پنجره بشینم و با های های و فریادهای ساکتی که ا دل خسته برمیامد بنویسم!!!!!!!!!
ولی خب،بازم اومدم وتونستم بیام حداقل یه دستی به سروروی این کلبه بکشم....
ولی همه چی همه جا غبارآلوده!آخه من با چه رویی دوباره لای این دفتر دل خستگیامو وا کنم؟!!!
من نتونستم اونی باشم که باید.......
فقط میتونم بگم منو" دریــــــــــــــــــــــــــــــاب"....
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط قاتل دل خسته
|